مدرسه دکتر علی شریعتی

ایام فاطمیه برتمامی مسلمانان تسلیت باد

ولادت حضرت فاطمه
دوران آبستني سپري شد و هنگام ولادت زهرا فرا رسيد . خديجه در پيچ و تاب درد واقع شد . کسي را نزد زنان قريش و دوستان سابقش فرستاد و پيغام داد : کينه هاي ديرينه را فراموش کنيد و در اين موقع خطرناک به فريادم برسيد و در امر ززايمان ياريم منيد . طولي نکشيد که فرستاده خديجه با چشم گريان برگشت و گفت : درب خانه هر کسي را کوفتم ، را هم نداد و خواهش شما را نپذيرفت . همه در پاسخ گفتند : به خديجه بگو : نصيحت ما را نپذيرفتي و بر خلاف صلاحديد ما با يتيم تهيدستي ازدواج کردي . از اين روي حاضر نيستيم به خانه ات بياييم و ياريت کنيم .
وقتي خديجه پيام و زخم زبان زنان کينه توز را شنيد و از ياري آنان مأيوس شد ، اندوهگين گشت . از جهان ماده و مردم کيتنه توز چشم پوشيد و به سوي خداي جهان و عالم ديگر متوجه شد . فرشتگان خدا و حوريان بهشتي و زنان آسماني در آن موقع حساس به ياريش شتافتند و از کمکهاي غيبي پروردگار جهان برخوردار شد و فاطمه عزيز يعني اختر فروزان آسمان نبوت پا به عرصه گيتي نهاد ، و با نور تابناک ولايت ، شرق و غرب جهان را روشن ساخت

(تاریخ تولد)
در تاريخ تولد فاطمه ( س) در بين علماي اسلام اختلاف است . ليکن در بين علماي اماميه مشهور است که آن حضرت در روز جمعه بيستم جمادي الثاني سال پنجم بعثت تولد يافته است .
(فاطمه (س) به سوی مدینه
رسول خدا در سال سيزدهم بعثت – از ترس جان – ناچار شد مکه را ترک کند و به جانب مدينه ، هجرت نمايد . هنگام حرکت ، با علي و فاطمه ( س) وداع نموده به علي فرموده : امانتهاي مردم را رد کن سپس فاطمه دختر مرا و فاطمه مادر خودت را و فاطمه دختر عمويم حمزه را عده ديگري بردار و به سوي مدينه بشتاب که من در انتار شما هستم . اين ررا فرمود و به جانب مدينه حرکت نمود .
علي بن ابي طالب ( ع) به دستور پيغمبر اکرم عمل نمود ، سپس فاطمه ( س) را با چندين تن ديگر ازز زنها سوار کرد و رهسپار مدينه شد . در بين راه « ابو واقد » که مدمور راندن شترها بود ، آنها را با سرعت مي برد . علي بن ابي طالب ( ع) فرمود :
با زنها مدارا کن و شترها را آهسته تر بران زيرا زنان ناتوانند و تاب تحمل سختي را ندارند.
ابو واقد عرض کرد مي ترسم دشمنان در تعقيب ما باشند و به ما برسند . علي ( ع) پاسخ داد : پيغمبر ( ص) به من فرمود : از طرف دشمنان به شما آزاري نخواهد رسيد .
وقتي به نزديکي « ضجان » رسيدند ، هشت سوار از عقب ايشان رسيدند . علي بن ابي طالب زنان را در پناهگاهي پياده نمود و با شمشير بر دشمنان حمله کرد و پراکنده شان ساخت . آنگاه بانوان را سوار کرد و رهسپار مدينه شد . پيغمبر ( ص) وقتي به قبا رسيد دوازده روز توقف نمود تا علي به اتفاق فاطمه و سايرين به آن حضرت پيوستند .
رسول خدا در مکه و به روايتي در مدينه ، « سوده » را به عقد خويش درآورد و فاطمه ( س) را به خانه او برد . سپس « ام سلمه » را عقد کرد و فاطمه را بدو سپرد تا از وي نگهداري و سرپرستي کند . ام سلمه مي گويد : پيغمبر اکرم ( ص) فاطمه را به من سپرد تا در تربيتش کوشش کنم . من هم از تربيت و راهنمايي او دريغ نداشتم ولي به خدا سوگند او از من با ادب تر و داناتر بود .

(درسی به مسلمین)
عروسي علي و فاطمه (ع) يکي ازحساس ترين و مهمترين نمونه هاي ازدواج اسلامي بود. زيرا پدر دختر، بزرگترين شخصيت جزيره العرب بلکه جهان اسلام و پيغمبر برگزيده خدا بود . دختر بهترين و عاقل ترين و با تربيت ترين و با کمال ترين زنان اسلام و يکي از چهار زن بشريت به شمار مي آمد و داماد هم از حيث اصل ونسب از شريف زادگان عرب بود. از جهت علم و کما ل وشجاعت برتما م رجال اسلام برتري داشت. جانشين رسمي و وزير ومشاور رسول خدا بود. مرد دلاور اسلام و سپهسالان سپاه مسلمين بود. چنين ازدواجي بايد حتي القوه با شوکت و تشريفات خاصي برگزار شود. اما چنانکه ملاحظه فرموديد . باکمال سادگي انجام گرفت. جهاز بانوي نمونه اسلام بدين سادگي که ملا حظه با کمال فرموديد تهيه شد. جالبترين اينکه همين جهاز مختصر هم با مهريه خود حضرت زهرا تهيه شد . نه اينکه مهريه را سرجاي خود بگذارند و پدر دختر با هزاران گرفتاري و درد سر جهازي براي دخترش تهيه کند.
پيغبر مي توانست ، هر طور شده ولو به قرض کردن هم باشد جهاز آبرومندي ، مطابق معمول روز ، براي يگانه دختر عزيزش تهيه کند و بگويد: من پيغمبر خدا هستم ، و بايد مراعات شئون خودم را بکنم . دخترم نيز از بهترين زنان جهان است و بايد احترام و آبروي او را مراعات نمايم و اسباب خوشحالي او را فراهم سازم. دامادم نيز از رجال نامي اسلام است و خدمات و مجاهداتش برکسي پوشيده نيست. براي احترام و قدر داني از زحمات او بايد و سائل آبرومندي برايش تهيه کنم و...
اما پيغمبر اکرم (ص) ضرور و مفاسد مسابقه در ازديار جهاز و مهر را مي دانست. و خبر داشت که اگر مسلمين بدين بليه گرفتار شوند، فقر عمومي و ورشکستگي اقتصادي، کثرت طلاق و خودداري جوانان از تشکيل خانواده ، ازديار روز افزون جوانان بي زن و دختران بي شوهر، کثرت جرائم و جنايات و بروز انواع فحشاء و ازديار امراض عصبي را به دنبال خواهد داشت . از اينجهت در آن ازدواج نمونه ، که متصديان امرش شخص اول و دوم اسلام بودند کمال سادگي بعمل آمد تا براي ملت مسلمانان و زمانداران مسلمين درس عملي آموزنده اي باشد.
علي (ع) نيز از آن جوانان کوتاه فکري نبود که براي تهيه مال و ثروت و به منظور جهاز مفصل ازدواج کند و اگر جهاز عروسي نقصان داشت و هر روز اسباب ناراحتي همسر بيگناهش را فراهم سازد و با سرزنشها و ايرادها ي بيجا، بنيان زناشويي را متزلزل سازد و کاشانه گرم با صفاي زناششويي را با بهانه هاي بچه گانه و بيجا، سرد و بي صفا کند وخانه انس و محبت را بزندان اختياري تبديل سازد . علي (ع) امام و پيشوا ي آينده ملت بود و بخواست با اينگونه افکار غلط مبارزه کند. مال و ثروت دنيا در نظرش ارزش نداشت.

(علم و دانش فاطمه)
عمار مي گويد:‌روزي علي بن ابي طالب (ع) وارد منزل شد، فاطمه (ع)فرمود:‌ياعلي!بيا نزديك تا از حوادث گذشته و آينده برايت سخن بگويم، امير المومنين (ع) كه از سخن فاطمه در شگفتي بود خدمت پيامبر شرفياب شد و سلام كرد و نزديك آن جناب نشست . پيغمبر اكرم (ص) يا علي ! آغاز به سخن مي كني يا من بگويم؟
حضرت علي عرض كرد:‌دوست دارم از سخنان شما استفاده كنم.
پيامبر فرمود: گويا فاطمه به شما اينچنين و آنچنان گفت و به همين جهت نزد من آمدي.
حضرت علي عليه السلام عرض كرد: يا رسول الله مگر نور فاطمه هم از سنخ نور ما است؟ فرمود: مگر نمي دانستي ؟ امير المومنين از شنيدن اين سخن به سجده شكر افتاد وخداي را سپاس گفت . سپس به نزد فاطمه مراجعت كرد حضرت فاطمه گفت : يا علي ! گويا نزد پدرم رفتي و اين چنين و آن چنان به تو فرمود ؟
فرمود: آري اي دختر پيامبر!
فاطمه گفت : يا ابا الحسن ! خدا نور مرا آفريد و خداي را تسبيح مي گفت . آنگاه او را در يكي از درختان بهشتي به وديعه نها د. آنگاه كه پدرم داخل بهشت شد از جانب خدا ماموريت يافت كه از ميوه هاي آن درخت تناول كند ، پدرم از ميوه آن درخت تناول كند پدرم از ميوه آن درخت خورد و بدين وسيله نور من به صلب او منتقل گشت . و از صلب پدر به رحم مادر وارد شدم . يا علي ! من از آن نور هستم و حوادث گذشته و آينده را بوسيله آن نور مي يابم . يا ابا الحسن ! مومن بوسيله نور خدا مي بيند . امام حسن عسكري عليه السلام فرمود: زني خدمت حضرت فاطمه عليها السلام شرفياب شد و گفت : مادر ناتواني دارم كه در امر نماز به مساله مشكلي برخورد كرده و مرا خدمت شما فرستاده كه سوال كنم و مساله را مطرح نمود . حضرت فاطمه جواب آن مساله را داد آن زن براي دومين بار مساله ديگري را پرسيد و حضرت فاطمه جوابش را داد . بعد از آن مساله سوم را پرسيد و همچنين تا ده مساله شد . حضرت زهرا همه را جواب داد . سپس آن زن از كثرت سوال خجالت كشيد و عرض كرد : اي دختر رسول خدا1 ديگر مزاحم نمي شوم خسته شديد فاطمه فرمود: خجالت نكش هر سوالي داري بفرما تا جواب بدهم من از سوالات تو خسته نمي شوم بلكه با كمال ميل جواب مي دهم اگر كسي اجير شود كه بار سنگيني را بر بام حمل كند و در وجه آن مبلغ صد هزار دينار اجرت بگيرد . آيا از حمل بار خسته مي شود ؟ زن پاسخ داد : نه ، خسته نمي شود زيرا در برابر آن مزد زيادي دريافت مي كند . حضرت فاطمه فرمود: خدا در برابر جواب هر مساله آن قدر به من ثواب مي دهد كه بيشتر است از اينكه بين زمين و آسمان پر از مروايد باشد . با اين وجود آيا از جواب دادن خسته مي شود ؟
از پدرم شنيدم كه مي فرمود: علماء شيعه من در قيامت محشور مي شوند و خدا به مقدار علوم آنها و مراتب جديت و كوششان در راه ارشاد و هدايت مردم به آنان خلعت و ثواب علما مي كند . حتي به يكي از آنها تعداد يك ميليون حله از نور عطا مي كند . سپس منادي حق تعالي ندا مي كند ! اي كسانيكه ايتام آل محمد را تكفل نموديد در آن هنگام كه از امامانشان منقطع بودند . اينان شاگردان شما و ايتامي هستند كه تحت تكفل علوم شما به دينداري خويش ادامه دادند و ارشاد و هدايت شدند . به مقداري كه در دنيا از علوم شما استفاده كردند به آنان خلعت بدهيد . در اين هنگام علما امت من به پيروانشان خلعت مي دهند . حتي به بعضي آنها صد هزار خلعت خواهند داد. سپس آن ايتام نيزبه شاگردان خوش خلعت ها مي دهند بعد از اينكه خلعت ها در بين مردم تقسيم شد از جانب خدا دستور مي رسد كه خلعت ها ي علما را كه تقسيم كرده اند تكميل كنيد تا بمقدار سابق شود سپس دستور مي دهد كه دو چندانش كنيد و هم چنين به پيروانش . آنگاه حضرت فاطمه عليها السلام فرمود اي بنده خدا يك نخ از اين خلعت ها هزار هزار مرتبه بهتر است از آنچه خوشيد بر آن مي تابد زيرا اموردنيوي با كدورت و گرفتاري آلوده است اما نعمت هاي اخروي نقص و عيب ندارد .
امام حسن عسكري عليه السلام فرمود: دو نفر زن كه يكي مومن و ديگري معاند بود در يك مطلب ديني با هم تنازع داشتند براي حل اختلاف خدمت حضرت فاطمه عليها السلام مشرف شدند و جريان را تعريف كردند چون حق با زن مومن بود حضرت فاطمه گفتارش را با دليل وبرهان تاييد كرد بدين وسيله بر زن معاند پيروز گشت و از اين پيروزي شادمان شد حضرت فاطمه به زن مومن گفت : فرشتگان خدا بيشتر از تو شادمان گشتند و غم و اندوه شيطان و پيروانش نيز بيشتر از غم و اندوه زن معاند مي باشد .
آنگاه امام حسن عليه السلام فرمود: و بدين جهت خدا به فرشتگانش فرمود: در عوض خدمتي كه فاطمه به اين زن مومن كرد بهشت و نعمت هاي بهشتي اش را زار هزار برابر آنچه قبلا مقرربود بداريد و همين روش و سنت را درباره هر دانشمند ي كه با علم و دانش خويش مومني را تقويت كند تا بر معاندي پيروز گردد معمول داريد و ثوابش را هزار هزار برابر مقرر داريد .

(عقیده زهرا درباره زنان)
علي بن ابي طالب عليه السلام مي فرمايد روزي با گروهي ازاصحاب خدمت رسول خدا بوديم پس آن حضرت به اصحابش فرمود: صلاح و مصلحت زن د رچيست ؟
هيچكس نتوانست جواب صحيحي بدهد . وقتي اصحاب متفرق شدند من به خانه رفتم و موضوع سئوال رسول اكرم را به فاطمه عليها السلام گفتم فرمود : من جوابش را مي دانم صلاح زن در اين است كه مردان بيگانه را نبيند مردان بيگانه هم او را نبينند .
هنگامي كه خدمت رسول خدا رسيدم عرض كردم فاطمه عليها السلام در پاسخ سئوال شما چنين فرمود : پيغمبر از سخن او تعجب كرد و فرمود : فاطمه پاره تن من است .
اين موضوع قابل ترديد نيست كه دين مقدس اسلام براي ترقي و پيشرفت و آزادي زن گام هاي بلندي برداشته است و به منظور تامين حقوق او قوانين و احكام استواري تشريع نموده است . در تحصيل دانش به او آزادي داده است اموال و كارهايش رامحترم دانسته است درمورد تشريع قوانين اجتماعي منافع و مصالح واقعي بانوان نيز كاملاً رعايت شده است .
ليكن اين مطلب قابل بحث است كه آيا صلاح و مصلحت زن درمورد معاشرت و آميزش با مردها بيگانه چيست ؟ آيا صلاح زنان در اين است كه عيناً مانند مردها در مجامع و محافل عمومي شركت كنند و با بيگانگان خلطه و آميزش داشته باشند ؟ آيا اين مطلب به سود واقعي زنان است كه آرايش كردن و بي بند وبار در مجامع مردها شركت نمايند و خودشان را در منظر عموم قرار دهند آيا به صلاح زنان است كه خودشان را در معرض چشم چراني بيگانگان قرار دهند و براي آنان امكاناتي فراهم سازند كه بتوانند از تمتع و لذت بردن بصري كه يكي از تمتعات مهم است به طور رايگان منتفع و برخوردار گردند ؟ ايا به نفع بانوان است كه هيچ نوع حريمي براي خودشان قائل نباشند و با مردان بيگانه اختلاط و امتزاج كامل داشته باشند و آزادانه به همديگر نگاه كنند ؟ آيا به صلاح زن است كه با وضعي ا زخانه خارج شود كه چشم هاي نا پاك بيگانگان او را تعقيب كند ؟
يا اينكه صلاح جامعه بانوان در اينست كه پوشيده و ساده از خانه خارج شوند و زينت هايشان را براي مردان اجنبي ظاهر نسازند و نه خودشان به بيگانگان نظر كنند نه اجازه بدهند بيگانگان به آنان نگاه كنند ؟ ايا وضع اول به صلاح عمومي بانوان تمام مي شود و بهتر منافع آنان راتامين مي كند يا وضع دوم‌؟ آيا وضع اول بهتر اسباب اسايش روحي و ترقي و پيشرفت ملت را فراهم مي سازد يا وضع دوم ؟
پيغمبر اكرم (ص) اين مساله مهم و اساسي اجتماعي را در معرض افكار عمومي اصحابش قرارداده و عقيده آنان را خواستار شد ولي جواب هيچ يك از اصحاب مورد پسند واقع نشد . وقتي خبر به حضرت زهرا رسيد در پاسخ اين مشكل چنين اظهار عقيده كرد كه صلاح واقعي جامعه بانوان در اينست كه نه مردان بيگانه را ببينند نه بيگانگان به آنان نظر كنند زهرائي كه تربيت يافته دامن وحي و خانه ولايت بود بقدري جواب پرمغزي وارزنده اي به سئوال پيغمبر (ص ) داد و در پيرامون يكي از حساس ترين موضوعات اجتماعي اظهار عقيده نمود كه رسول اكرم تعجب كرد و فرمود: فاطمه پاره تن من است .
اگر انسان احساسات خام را كنار بگذارد و بيطرفانه در اين مساله بينديشد و عواقب و نتائجش را بخوبي بررسي كند تصديق مي كند كه پيشنهاد حضرت زهرا بهترين سرمشق و دستور العمللي است كه مي تواند منافع بانوان را تامين كند و ارزش و مقام آنان را در اجتماع محفوظ بدارد زيرا بانوان اگر به طوري از خانه خارج شدند و و با بيگانگان معاشرت نمودند كه مردها توانستند انواع تمتعات را از آنان ببرند و در همه جا وسيله چشم چراني را برايشان فراهم ساختند جوانان ديرتر زيربار ازدواج و تاسيس زندگي خانوادگي خواهند رفت روز بروز برتعداد دختران و زنان بي شوهر افزوده خواهد شد و اين موضوع علاوه بر اينكه به ضرر اجتماع تمام مي شود و مخصوصاً پدران و مادران را در محذورات و مشكلات سختي قرار مي دهد ، مستقيماً به ضرر عمومي جامعه بانوان تمام خواهد شد زنان اگر زيبايي خودشان را در معرض ديد همگان قرار دادند و در بين بيگانگان دلربايي كردند و يك قافله دل همره خويش بردند چون مردها غالبا با محروميت مواجه مي شوند و دسترسي ووصال بدون قيد و شرط برايشان فراهم نمي شود بيماريهاي رواني وضعف اعصاب و خودكشي ها و نااميدي هاي زندگي در بين جوانان و مردان فراوان خواهد شد .
نتيجه اين موضوع نيز به طور غير مستقيم عايد بانوان خواهد گشت در اثر همين چشم چراني هاي آزاد است كه بعضي از مردان،به انواع حيله ها و فريب ها متوسل مي شوند ودوشيزگان معصوم و ساده لوح را فريب مي دهند و سرمايه عفت و آبرويشان را بذ باد ميدهند و به وادي فساد و بدبختي رهسپارشان مي سازدند.
زنان شوهر دار وقتي ديدند شوهرشان به ساير زنها نظر دارد ودر محافل و مجامع عمومي با آنان ارتباط دارد،غالبا حس غيرت آنان تحريك مي شود وسوء ظن وبدگماني بوجود مي آيد بناي ايراد و ناسازگاري را خواهند گذاشت و با جهت يا بي جهت كانون گرم خانوادگي را سرد و متزلزل خواهند ساخت و عاقبت يا منجر به جدايي و طلاق مي گردد يا با همان وضع ناگوار و تلخ در زندان خانه زندگي مي كنند و در انتظار پايان يافتن مدت زندان روز شماري مي كنند وزن و شوهر همانند دو پليس كه مراقبت يكديگر باشند از همديگر مراقبت مي نمايند .
مرد اگر توانست به زنان بيگانه نگاه كند قهرا دربين آنان زناني خواهد ديد كه از همسر رسمي خودش زيباتر و جذاب تر است و بسا اوقات با زخم زبان و سرزنش اسباب ناراحتي همسرش را فراهم مي سازد و بوسيله ايرادها و بهانه هاي بيجا كانون با صفاي خانوادگي را به جهنم سوزاني تبديل خواهد ساخت .
مردي كه بايد با فكر آزاد به كسب و كار و فعاليتهاي اقتصادي بپردازد اگر هنگام رفت و آمد و در محل كار با زنان نيمه عريان و آرايش كرده تصادف كند قهرا تحت تاثير عريزة جنسي قرار مي گيرد و دلش مسخر دلبران مي گردد چنين مردي نمي تواند با فكر ازاد به كسب و كار يا تحصيل و دانش مشغول باشد از فعاليت هاي اقتصادي نيز عقب مي ماند و در تحمل اين ضرر بانوان نيز شريكند .
زن اگر پوشيده باشد بهتر مي تواند موقعيت و ارزش خودش را در دل مرد نگهدارد و منافع عمومي جامعه بانوان را حفظ كند و بنفع اجتماع قدم بردارد اسلام چون زن را يكي از اعضا مهم اجتماع مي داند و چگونگي سلوك ورفتار او را در جامعه موثر مي داند لذا اين وظيفه بزرگ را از او خواستار شده كه بوسيله پوشش خودش از عوامل انحراف و فساد جلوگيري كند وبراي ترقي و پيشرفت ملت و كمك به بهداشت عمومي فداكاري نمايد . از اين رهگذر است كه عقيده نمود كه صلاحشان در اينست طوري زندگي نمايند كه نه مردان بيگانه را ببينند نه چشم بيگانگان بدانها بيفتد.

 

+ نوشته شده در  89/02/20ساعت 13:23  توسط محمد قرباني  | 

هفته سلامت

 

ورزش راز سلامتی

در دنیای امروز، بیماری ایدز، مصرف دخانیات، نبود تحرک و ورزش، خشونت و سوء تغذیه، سلامتی بشر را تهدید می کند.

بدون شک می توان گفت اگر ورزش در زندگی ما نقش و اهمیت خودش را پیدا کند و برای آن برنامه داشته باشیم، این عارضه‌های ناخوشایند شاید از بین بروند یا کم رنگ تر شوند. زیرا شخص ورزشکار معمولاً سیگاری نمی‌باشد، به تغذیه سالم اهمیت می دهد، از اعصاب آرام تری برخوردار است، انرژی خود را درست مصرف می کند و کمتر اهل خشونت و عصبانیت است. افزون بر این اثرات مثبت ورزش بیش از این است زیرا ورزش باعث زیاد شدن توده عضلانی بدن و مصرف بیشتر انرژی نیز می شود. تمرینات مرتب و منظم ورزشی باعث کم شدن چربی می‌شود و نمی گذارد چاق و بیمار شوید. انرژی مصرفی روزانه با ورزش و زیادشدن توده عضلانی افزایش می یابد. ورزش پیر شدن و سالمندی را به تاخیر می اندازد و باعث حفظ تناسب اندام و زیبایی بدن افراد می شود، از پوکی استخوان جلوگیری می کند و سبب تقویت سیستم اسکلتی بدن می‌گردد. در ضمن ورزش به مصرف مستقیم اسیدهای چرب می‌انجامد، روش مطمئن و مناسب درمان چاقی و پیشگیری از برگشت آن است، زیرا عضلاتی که تحت تأثیر فعالیت ورزشی‌اند بدون نیاز به انسولین انرژی خود را علاوه بر گلوکز (نوعی قند مورد مصرف بافت ها و سلول های بدن) از اسیدهای چرب تامین می کنند. ورزش حتی برای بیمارانی که به مرض قند (دیابت) مبتلا می‌باشند مفید است. ورزش خطر ابتلا به بیماریهای قلبی، عروقی و سکته های مغزی را کاهش می دهد. ورزش باعث زیاد شدن مقدار گردش خون موثر در بدن می شود و از لخته شدن خون درسیاهرگ عمقی پا جلوگیری می‌کند و دستگاه قلبی عروقی و دستگاه تنفس و ایمنی بدن را تقویت می‌نماید. همچنین اثرات مثبت ورزش بر دستگاه گوارش را نباید نادیده گرفت. افزون بر این ورزش از افسردگی پیشگیری می‌کند، روحیه فرد را بالا می‌برد و در زندگی خانوادگی و اجتماعی و در شغل افراد تاثیرات سازنده‌ای‌ دارد. تجربه نشان داده است یک‌ شخص سالم و تندرست معمولاً از موقعیت و پیشرفت شغلی بهتری نسبت به افراد چاق و کند برخوردار است. در غایت ورزش از مبتلاشدن به آلودگی های اجتماعی، مثل سیگار کشیدن، مواد مخدر و ... جلوگیری می‌کند، ذهن را تقویت می نماید و با اندیشه‌ای قوی می توان بر مشکلات و معضلات خانوادگی و اجتماعی بهتر فائق آمد.

+ نوشته شده در  89/01/26ساعت 17:19  توسط محمد قرباني  | 

روز شمار دهه فجر

((روز شمار دهه فجر))


26 دی 1357 (سه شنبه)

ـ شاه رفت

ایران امروز غرق در نور و گل و شیرینی بود و مردم فرار محمدرضا پهلوی را جشن گرفتند. شاه كه برای فرار خود معالجعه بیماری را دست‌آویز قرار داده بود در حقیقت برای انجام كودتایی دیگر به سبك 28 مرداد 1332 آماده مي‌شد.

 

29 دی 1357 (جمعه)

اصول جمهوری اسلامی در راه‌پیمایی میلیونی مردم ایران اعلام گردید.

 

3 بهمن 1357 (سه شنبه)

شورای سلطنت كه برای حفظ رژیم سلطنتی در ایران تشكیل شده بود منحل گردید.

 

4 بهمن 1357 (چهارشنبه)

برای جلوگیری از حضور امام خمینی در بین مردم ایران ارتش فرودگاه مهرآباد را به اشغال درآورد.

 

5 بهمن 1357 (پنج شنبه)

دولت بختیار 3 روز فرودگاههای كشور را بست.

 

7 بهمن 1357 (شنبه)

ـ‌ تحصن روحانیون مبارز در دانشگاه تهران در اعتراض به بستن فرودگاهها آغاز شد.

ـ راه‌پیمایی میلیونی مردم در تهران به مناسبت 28 صفر برگزار گردید.

 

9 بهمن 1357 (دوشنبه)

ـ فرودگاه برای ورود امام خمینی بازگشایی شد

در پی اعتصابات و تظاهرات و راه‌پیمایی مردم كه خواستار بازگشایی فرودگاه مهرآباد بودند. دولت بختیار فرودگاه مهرآباد را از اشغال نظامی خارج كرد.

 

11 بهمن 1357 (چهارشنبه)

ـ مأمور ارتش در خیابانهای تهران

دولت برای ترساندن مردم و ایجاد حكومت وحشت با انجام رژه نظامیان در تهران و ترویج شایعه كودتا توسط ارتش دست به حیله دیگری برای انحراف مبارزات مردم ایران زد.

 

12 بهمن 1357 (پنج شنبه)

ـ ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه حضرت امام خمینی پس از پانزده سال تبعید پای بر خاك ایران گذاشتند.

ـ فرمانداری نظامی بر اثر فشار مردم راه‌پیمایی و تظاهرات را برای 3 روز آزاد اعلام كرد.

ـ‌ نظامیان مستقر در تلویزیون به طور ناگهانی پخش مراسم استقبال را قطع كردند.

 

17 بهمن 1357 (سه شنبه)

ـ ‌بر اساس پیشنهاد شورای انقلاب، حضرت امام خمینی دولت موقت را به مردم معرفی نمودند.

ـ دولت موقت به ریاست مهندس مهدی بازرگان تشكیل گردید.

 

19 بهمن 1357 (سه شنبه)

ـ‌ راه‌پیمایی مردم ایران در حمایت از دولت موقت انجام شد.

ـ‌ نیروی هوایی ارتش با حضرت امام خمینی بیعت كردند.

ـ‌ حضرت امام خمینی به زیارت حضرت عبدالعظیم (س) رفتند.

 

20 بهمن 1357 (جمعه)

ـ‌ طرفداران قانون اساسی با تجمع در استادیوم امجدیه (شهید شیرودي‌) دست به تظاهرات زدند.

ـ‌ ساعت 9 شب سربازان گارد شاه به پادگان نیروی هوایی در شرق تهران (خ دماوند) حمله نمودند.

ـ‌ مردم برا ی كمك به سربازان نیروی هوایی مسلح شدند.

 

21 بهمن 1357 (شنبه)

ـ دولت بختیار زمان حكومت نظامی را افزایش داده و حكومت نظامی را از ساعت 4 بعدازظهر اعلام نمود.

ـ حضرت امام خمینی دستور شكستن زمان حكومت نظامی و حضور مردم در خیابانها را صادر نمودند.

ـ‌ در تهران و شهرستانها بین سربازان گارد و مردم مسلح درگیریهای بسیار شدید رخ داد.

 

22 بهمن 1357 (دوشنبه)

ـ تهران صحنه جنگ خونین مسلحانه بین مردم و سربازان طرفدار رژیم پهلوی گردیده است.

ـ با تسلیم تمامی نیروهای نظامی و پیروزی مردم مسلمان ایران رژیم ستمشاهی پس از 57 سال ظلم و ستم متلاشی گردید

+ نوشته شده در  88/11/19ساعت 18:10  توسط محمد قرباني  | 

عكس هايي به مناسبت دهه فجر

((دهه فجر مبارك))


+ نوشته شده در  88/11/17ساعت 18:6  توسط محمد قرباني  | 

دهه فجر مبارک


12بهمن روز ورود روح‌الله خمینی به ایران در اینروز بزرگترین استقبال تاریخ در تهران برگزار شد؛ بطوری که طول جمعیت استقبال کننده از آیت الله خمینی به ۳۳ کیلومتر رسیده بود. در ساعت ۹:۵۰ دقیقه بامداد روز دوازدهم بهمن هواپیمای حامل خمینی در میان تدابیر شدید امنیتی در فرودگاه مهرآباد برزمین نشست. خمینی پس از ورود به فرودگاه و ایراد سخنرانی طبق برنامه‌ای که از قبل تنظیم شده بود عازم گورستان بهشت زهرا شد. خمینی در میان استقبال گسترده مردم تهران در ساعت یک بعد از ظهر وارد قطعه ۱۷ که مدفن شهدای انقلاب بود شد و سخنرانی خود را ایراد نمود وقایع ۱۴ بهمن ساعت ۹ بامداد روز شنبه ۱۴ بهمن در محل مدرسه شماره ۲ علوی یک مصاحبه مطبوعاتی با حضور قریب به سیصد خبرنگار ایرانی و خارجی برگزار شد که در آن ابتدا خلاصه‌ای از نظریات آیت الله خمینی خوانده شد؛ سپس سوالات خبرنگاران آغاز گردید که خلاصه‌ای از پاسخ خمینی به این شرح بود: « کاری نکنند که مردم را به جهاد دعوت کنم، اگر موقع جهاد شد می‌توانیم اسلحه تهیه کنیم. دولت را بزودی معرفی خواهیم کرد. اعضای شورای انقلاب تعیین شده‌اند. از ارتش می‌خواهم هرچه زودتر به ما متصل شود. ارتشیان فرزندان ما هستند، ما به آنها محبت داریم باید به دامان ملت بیایند. قانون اساسی که تدوین شده به آراء عمومی گذاشته می‌شود تمام اتباع خارجی بطور آزاد در ایران زندگی خواهند کرد. » تعیین دولت موقت خمینی در روز ۱۶ بهمن طی فرمانی مهدی بازرگان را به عنوان نخست وزیر موقت تعیین و معرفی کرد. عصر همان روز در سالن سخنرانی مدرسه علوی یک مصاحبه مطبوعاتی بین المللی ترتیب داده شد، در این جلسه بازرگان برنامه و وظایف دولت موقت را تشریح کرد و افزود برگزاری همه پرسی درباره تغییر رژیم، برگزاری انتخابات مجلس موسسان و انجام انتخابات مجلس از وظایف این دولت است.راه‌پیمایی ۱۹ بهمن روز نوزدهم بهمن ماه بزرگ ترین راه پیمایی انقلاب صورت گرفت. در قطعنامه پایانی راه پیمایی نخست وزیری مهدی بازرگان توسط تظاهرکنندگان تایید شد. وقایع ۲۰ بهمن در روز ۲۰ بهمن ماه که مصادف با روز جمعه بود، مردم در دانشگاه تهران اجتماع کرده بودند تا سخنرانی رییس دولت موقت را استماع نمایند. در همین هنگام در غرب تهران درگیری شدیدی صورت گرفت؛ عده زیادی از افراد گارد شاهنشاهی به پادگان همافران نیروی هوایی حمله بردند و به محض آغاز درگیری آنان عده زیادی از جوانان وابسته به جناح‌های مختلف به نفع همافران وارد صحنه درگیری شدند. این درگیری خونین ده‌ها نفر کشته و مجروح بر جای گذاشت ولی در نهایت همافران توانستند حلقه محاصره نیروهای گارد را بشکنند. وقایع ۲۱ بهمن روز بیست و یکم بهمن ماه روز نبرد مسلحانه همه جانبه مردم و نیروهای دولتی بود. درگیری خونین مردم و لشگر گارد در این روز به اوج خود رسید؛ و جنگ تانک‌ها با مردم مسلح باعث کشته و زخمی شدن صدها نفر شد. آیت الله خمینی تهدید کرد در صورت عدم جلوگیری از کشتار لشگر گارد حکم جهاد خواهد داد.در اینروز چندین کلانتری توسط گروههای مسلح مردمی تسخیر شدند که در نتیجه آن مقادیر زیادی اسلحه به دست مردم افتاد. در همین روز فرمانداری نظامی تهران اعلامیه شماره ۴۰ را انتشار داد؛ بموجب این اعلامیه رفت و آمد مردم از ساعت ۱۶:۳۰ تا ۵ بامداد ممنوع اعلام شد. در پی اعلامیه مزبور اعلامیه دیگری صادر و منع عبور و مرور تا ساعت ۱۲ بامداد تمدید شد. مردم عملا مقررات حکومت نظامی را باطل ساختند و تا صبح در خیابان‌ها با ایجاد حریق و راه بندان‌های متعدد مانع حرکت قوای نظامی می‌شدند. وقایع ۲۲ بهمن در این روز به ترتیب زندان اوین، ساواک، سلطنت آباد، مجلسین سنا و شورای ملی، شهربانی، ژاندارمری و ساختمان زندان کمیته مشترک به تصرف مردم در آمد. در تسخیر شهربانی سپهبد رحیمی فرماندار نظامی تهران به دست انقلابیون مسلح افتاد. پادگان باغشاه و دانشکده افسری، دبیرستان نظام، زندان جمشیدیه، پادگان عشرت آباد و پادگان عباس آباد یکی پس از دیگری تسلیم شدند و آخرین مرکزی که به تصرف درآمد رادیو و تلویزیون بود. تصمیم شورای عالی ارتش ساعت ۱۰ بامداد روز ۲۲ بهمن شورای فرماندهان نیروهای مسلح در ستاد مشترک تشکیل گردید. نظامیان حاضر در جلسه عبارت بودند از: عباس قره باغی، جعفر شفقت، حسین فردوست، هوشنگ حاتم، ناصر مقدم، عبدالعلی نجیمی، احمدعلی محققی، عبدالعلی بدره‌ای، امیرحسین ربیعی، کمال حبیب اللهی، عبدالمجید معصومی، جعفر صانعی، اسدالله محسن زاده، حسین جهانبانی، محمد کاظمی، خلیل بخشی آذر، علی محمد خواجه نوری، پرویز امینی افشار، امیر فرهنگ خلعتبری، محمد فرزام، جلال پژمان، منوچهر خسروداد، ناصر فیروزمند، موسی رحیمی لاریجانی، محمد رحیمی آبکناری و رضا وکیلی طباطبایی. ریاست شورای عالی ارتش بر عهده عباس قره باغی بود. پس از گزارش فرماندهان نیروها از وضعیت موجود بحث پیرامون همبستگی ارتش با مردم آغاز شد؛ اکثرا موافقت خود را اعلام نمودند و سرانجام اعلامیه‌ای مبنی بر بی طرفی ارتش تهیه و بامضا رسید.پس از تصمیم شورای عالی، ساعت یک بعد از ظهر خبر تصمیم شورای عالی ارتش در اختیار رادیو و تلویزیون گذاشته شد. رادیو ایران برنامه عادی خود را قطع و اعلامیه را قرائت کرد. لحظه‌ای بعد نیروهای انقلاب محوطه صدا و سیما را تصرف نمودند و خبر سقوط رژیم سلطنتی پهلوی از صدا و سیما اعلام شد.


دهه بر فجرآفرینان مبارک انقلاب ما انفجار نور بود.

این انقلاب بی نام خمینی در هیچ جای دنیا شناخته شده نیست. (آیت الله خامنه ای)

انقلاب ما انفجار نور بود.

+ نوشته شده در  88/11/12ساعت 18:18  توسط محمد قرباني  | 

سالروز ميلاد امام موسي كاظم مبارك

.

7صفر، خجسته زادروز هفتمین پیشوای مشعل فروز هدایت، حضرت امام موسی كاظم (ع) مبارك باد.

آفتاب: دل را به دسته گل های انتظار آذین می بندیم و چشم در راه مولود فضیلت ها و سرمشق عارفان و سالكان، امام موسی كاظم (ع) می نشینیم و ندا سر می دهیم: سلام ما بر تو ای كه سجاده شب، غمناك از مناجات شب و نیمه شبت و میله های سرد و زندان شرمنده از این همه استقامت تو. ای سرمشق مقاومت و صبوری! ای اسطوره پرشكوه و هارون شكن!

ابوالحسن موسی بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثنی عشر (ع) و نهمین معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلی میان مكه و مدینه) به روز یكشنبه هفتم صفر سال 128 یا 129 ق واقع شد.


چگونگی به امامت رسیدن آن حضرت:
در زمان حیات امام صادق (ع) كسانی از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد. اما اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت ولی كسانی مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عده ای چون از حیات اسماعیل مأیوس شدند پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او پسر او را امام می دانند و همینطور به ترتیب و به تفضیلی كه در كتب اسماعیلیه مذكور است. پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترین فرزند ایشان عبدالله نام داشت كه بعضی او را عبدالله افطحمی دانند این عبدالله مقام و منزلت پسران دیگر حضرت صادق (ع) را نداشت و به قول شیخ مفید در”ارشاد” متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترین برادرانش از جهت سن و سال بود ادعای امامت كرد و برخی نیز از او پیروی كردند اما چون ضعف دعوی و دانش او را دیدند روی از او برتافتند و فقط عده قلیلی از او پیروی كردند كه فطحیه موسوم هستند.

ـ برادر دیگر امام موسی كاظم (ع) اسحق كه برادر تنی آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسی كاظم (ع) را قبول داشت و حتی از پدرش روایت می كرد كه او تصریح بر امامت آن حضرت كرده است.

ـ برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردی سخی و شجاع بود و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مامون در خراسان وفات یافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسیع امام موسی كاظم (ع) بقدری بارز و روشن بود كه اكثریت شیعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیاری از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفی و معاذین كثیر و صغوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت امام موسی الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روایت كردند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اكثریت شیعه مسجل گردید.

شخصیت اخلاقی:
او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگی ضرب المثل بود. بدان و بداندیشان را با عفو و احسان بیكران خویش تربیت می فرمود. شبها بطور ناشناس در كوچه های مدینه می گشت و به مستمندان كمك می كرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در كیسه ها می گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت می كرد. صرار (كیسه ها) موسی بن جعفر در مدینه معروف بود. و اگر به كسی صره ای می رسید بی نیاز می گشت معذلك در اطاقی كه نماز می گذارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزی نبود.


برخورد حاكمان سیاسی معاصر با امام:
مهدی خلیفه عباسی امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابی كه دید و نیز تحت تأثیر شخصیت امام از او عذرخواهی كرد و به مدینه اش بازگرداند گویند كه مهدی از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قیام نكند این روایت نشان می دهد كه امام كاظم (ع) قیام را در آن زمان صلاح و شایسته نمی دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدری در انظار مردم مقامی والا و ارجمند داشته است كه او را شایسته مقام خلافت و امامت ظاهری نیز می دانستند و همین امر موجب تشویش و اضطراب دستگاه خلافت گردیده و مهدی به حبس او فرمان داده است.

ـ زمخشری در (ربیع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدی در یكی از ملاقاتها به امام پیشنهاد نمود فدك را تحویل بگیرد و حضرت نپذیرفت. وقتی اصرار زیاد كرد فرمود می پذیرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودی كه تعیین می كنم به من واگذاری، هارون گفت حدود آن چیست؟ امام فرمود یك حد آن به عدن است حد دیگرش به سمرقند و حد سومش به افریقیه (آفریقا) و حد چهارمش كناره دریای خزر است. هارون از شنیدن این سخن سخت برآشفت و گفت: پس برای ما چه چیز باقی می ماند؟ امام فرمود:
می دانستم اگر حدود فدك را تعیین كنم آن را به مامسترد نخواهی كرد (یعنی خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق منست) از آن روز هارون كمر به قتل موسی بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدینه هنگام زیارت قبر رسول الله (ص) در حضور

او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگی ضرب المثل بود.

سران قریش و روسای قبایل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام علیك یا رسول الله، السلام علیك یا بن عم و این را از روی فخر فروشی به دیگران گفت. امام كاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام علیك یا رسول الله، السلام علیك یا ابت (یعنی سلام بر تو ای پدر من). می گویند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گردید.


زندان نمودن امام و چگونگی شهادت:
درباره حبس امام موسی (ع) به دست هارون الرشید شیخ مفید در ارشاد روایت می كند كه علت گرفتاری و زندانی شدن امام، یحیی بن خالد بن بر مك بوده است زیرا هارون فرزند خود امین را به یكی از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتی هم والی خراسان بوده است سپرده بود و یحیی بن خالد بیم آن را داشت كه اگر خلافت به امین برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و یحیی و بر مكیان از مقام خود بیفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قایل به امامت موسی (ع) و یحیی این معنی را به هارون اعلام می داشت. سرانجام یحیی پسر برادر امام را به نام علی بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویی كند. گویند امام هنگام حركت علی بن اسماعیل از مدینه او را احضار كرد و از او خواست كه از این سفر منصرف شود. و اگر ناچار می خواهد برود از او سعایت نكند. علی قبول نكرد و نزد یحیی رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامی مال به او می دهند تا آنجا كه ملكی را توانست به هزار دینار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعی از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت یا رسول الله از تو پوزش می خواهم كه می خواهم موسی بن جعفر را به زندان افكنم زیرا او می خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بریزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزدوالی آن عیسی بن جعفربن منصور بردند.

عیسی پس از مدتی نامه ای به هارون نوشت وگفت كه موسی بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاری ندارد یا كسی بفرست كه او را تحویل بگیرد یا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتی از او خواست كه امام را آزاری برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیی بن خالد برمكی سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخر الامر یحیی امام را به سندی بن شاهك سپرد و سندی آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات یافت سندی جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد كه ببیند در بدن او اثر زخم یا خفگی نیست. بعد او را در باب التبن در موضعی به نام مقابر قریش دفن كردند. تاریخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر یا پنجم یا بیست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگی گفته اند

نجمه همسر امام: 
نجمه، مادر بزرگوار امام رضا (ع) و از زنان مؤمنه، پارسا، نجیب و پاكیزه بود. حمیده، همسر امام صادق (ع)، او را كه كنیزى از اهالى مغرب بود، خرید و به منزل برد.
نجمه در خانه امام صادق (ع)، حمیده خاتون را بسیار احترام مى كرد و به خاطر جلال و عظمت او، هیچ گاه نزدش نمى نشست! روزى حمیده در عالم رویا، رسول گرامى اسلام (ص) را دید كه به او فرمودند: اى حمیده! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خود موسى درآور زیرا از او فرزندى به دنیا خواهد آمد كه بهترین فرد روى زمین باشد. پس از این پیام، حمیده به فرزندش امام كاظم (ع) فرمود: پسرم! نـجـمـه بانویى است كه من هرگز بهتر از او را ندیده ام، زیرا در زیركى و محاسن اخلاق، مانندى ندارد. من او را به تو مى بخشم، تو نیز در حق او نیكى كن. ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر (ع) و نجمه، نورى شد كه در شكم مادر به تسبیح و تهلیل مـشـغـول بـود و مـادر از آن، احـسـاس سنگینى نمى كرد وچون به دنیا آمد، دست ها را بر زمین گذاشت، سر را به سوى آسمان بلند كرد و لب هاى مباركش را به حركت درآورد: گویا با خدایش راز و نیاز مى كرد. پس از تولد امام هشتم (ع)، این بانوى مكرمه با تربیت گوهرى تابناك، ارزشى فراتر یافت.

فرزندان امام:
بنا به گفته شیخ مفید در ارشاد امام موسی كاظم (ع) سی و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هیجده تن از آنها پسر بودند و علی بن موسی الرضا (ع) امام هشتم افضل ایشان بود. از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسی و محمد بن موسی و ابراهیم بن موسی بودند. یكی از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله علیها است كه قبرش در قم مزار شیعیان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بیشتر نیز گفته اند.

تأثیر علمی آن بزرگوار:
امام هفتم (ع) با جمع روایات و احادیث و احكام و احیای سنن پدر گرامی و تعلیم و ارشاد شیعیان، اسلام راستین را كه با تعالیم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام یافته بود حفظ و تقویت كرد و علی رغم موانع بسیار در راه انجام وظایف الهی تا آنجا پایداری كرد كه جان خود را فدا ساخت

 

 

+ نوشته شده در  88/11/03ساعت 18:14  توسط محمد قرباني  | 

29دي روز هواي پاك


زنگ هواي پاك ساعت 9 صبح روز يكشنبه 30 دی ماه  با حضور دكتر فاطمه واعظ جوادي، معاون رييس‌جمهوري و رييس سازمان حفاظت محيط زيست در مدرسه هاجر تهران به صدا در آمد و بدين ترتيب هفته هواي پاك آغاز شد.

دكتر منظم، مديركل دفتر بررسي آلودگي هواي سازمان حفاظت محيط زيست در تشريح برنامه‌هاي هفته هواي پاك گفت: "شعار هفته هواي پاك امسال كه از 30 دي ماه آغاز شده و تا 6 بهمن‌ماه ادامه داد، "هواي پاك، مصرف بهينه و انسان سالم" است."

وي با اشاره به اين كه در اين هفته برنامه‌هاي مختلفي در سراسر كشور برگزار مي‌شود، افزود:

" افتتاح خط آزمايش آلايندگي خودروهاي ديزلي و تست شد خودروهاي بنزيني، آغاز طرح تعميير و بهسازي خودروهاي عمومي بنزيني، تشريح نتايج اجلاس تغييرات آب و هواي بالي، انتشار نتايج نظرسنجي آلودگي صوتي تهران و همايش ملي هواي پاك با حضور تمامي دستگاههاي مرتبط از جمله برنامه‌هاي هفته هواي پاك است."

مديركل دفتر بررسي آلودگي هواي سازمان حفاظت محيط زيست افزود:

 "در اين هفته همچنين 3 ايستگاه سنجش آلودگي هوا در تهران علاوه بر ايستگاه‌هاي موجود، در مناطق 4، 18 و 19 افتتاح مي‌شود. از سوي ديگر، پروژه پيش‌بيني وضعيت آلودگي هواي تهران نيز وارد فاز اجرايي خواهد شد كه بدين ترتيب وضعيت آلودگي هواي پايتخت قابل پيش‌بيني مي‌شود." 

وي خودروها را عامل حدود 70 درصد آلودگي هواي تهران دانست و گفت:

 " براي كاهش آلايندگي خودروها علاوه بر ارتقاي تكنولوژي بايد بهبود كيفيت سوخت اعم از بنزين و گازوئيل را داشته باشيم."

منظم آلودگي صوتي را يكي از مسايل مهم در كشور خواند كه توجه لازم به آن نشده است و تاكيد كرد:

" اندازه‌گيري‌هاي انجام شده نشان مي‌دهد كه آلودگي صوتي در اكثر مناطق تهران بيش از حد مجاز است."

وي با انتقاد از استفاده مكرر از بوق توسط خودروها  گفت:

 "متأسفانه بوق در كشور از فحش تا مخلصيم معنا دارد و درصد كمي از بوقهاي زده شده براي هشدار است."

مديركل دفتر بررسي آلودگي هواي سازمان حفاظت محيط زيست در خصوص عناوين هفته هواي پاك گفت:

"روز يكشنبه 30 دي ماه به عنوان "هواي پاك، موهبت الهي"

"دوشنبه اول بهمن با عنوان "هواي پاك، مصرف بهينه انرژي و آموزش"

"سه‌شنبه 2 بهمن "هواي پاك، حمل و نقل عمومي كارآمد" "

"چهارشنبه 3 بهمن "هواي پاك، صنعت سبز"

"پنجشنبه 4 بهمن "هواي پاك، كنترل آلودگي صوتي"

"جمعه 5 بهمن "«هواي پاك، كودك، خانواده"

"شنبه 6 بهمن "هواي پاك، بسيج ملي" ، نامگذاري شده است

خودتان مقايسه كنيد:

  

 

+ نوشته شده در  88/10/29ساعت 16:52  توسط محمد قرباني  | 

عيد قربان بر تمامي مسلمانان جهان مبارك



عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات(مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرامى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حجگزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانىمى كند تا سبكبال شود.


صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگیاست. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیکشدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانینو است.

 

و اکنون در منايي،ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

اين را تو خود ميداني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و برايقرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راهايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" ميخواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را بهخود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" رابشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترابه توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کندابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلندشرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، ازبلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست ميدهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يکحالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!

امااسماعيل ابراهيم، پسرش بود!

سالخورده مردي درپايان عمر، پس از يک قرن زندگي پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگي و جنگ و جهاد وتلاش و درگيري با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متوليان بت پرستي و خرافه هاي ستارهپرستي و شکنجه زندگي. جواني آزاده و روشن و عصياني در خانه پدري متعصب و بت پرست وبت تراش! و در خانه اش زني نازا، متعصب، اشرافي: سارا.

و اکنون، در زير بارسنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل يک قرن شکنجه "مسئوليتروشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خوکرده با ظلم"، پير شدهاست و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز يک " بشر" مانده است و درپايان رسالت عظيم خدايي اش، يک " بنده خدا" ، دوست دارد پسري داشتهباشد، اما زنش نازا است و خودش، پيري از صد گذشته، آرزومندي که ديگر اميدوار نيست،حسرت و يأس جانش را مي خورد، خدا، بر پيري و نااميدي و تنهايي و رنج اين رسول امينو بنده وفادارش – که عمر را همه در کار او به پايان آورده است، رحمت مي آورد و ازکنيز سارا – زني سياه پوست –  به او يک فرزند مي بخشد، آن هم يک پسر! اسماعيل،اسماعيل، براي ابراهيم، تنها يک پسر، براي پدر، نبود، پايان يک عمر انتظار بود،پاداش يک قرن رنج، ثمره يک زندگي پرماجرا، تنها پسر جوان يک پدر پير، و نويديعزيز، پس از نوميدي تلخ.

و اکنون، در برابرچشمان پدر – چشماني که در زير ابروان سپيدي که بر آن افتاده، از شادي، برق مي زند– مي رود و در زير باران نوازش و آفتاب عشق پدري که جانش به تن او بسته است، ميبالد و پدر، چون باغباني که در کوير پهناور و سوخته ي حياتش، چشم به تنها نو نهالخرّم و جوانش دوخته است، گويي روئيدن او را، مي بيند و نوازش عشق را و گرماي اميدرا در عمق جانش حس مي کند.

در عمر دراز ابراهيم،که همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي با لذت " داشتناسماعيل" مي گذرد، پسري که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشيده است، و هنگاميآمده است که پدر، انتظارش نداشته است!

اسماعيل،اکنون نهالي برومند شده است، جواني جان ابراهيم، تنها ثمر زندگي ابراهيم، تمامي عشقو اميد و لذت پيوند ابراهيم!

در اين ايام ، ناگهانصدايي مي شنود :

"ابراهيم! به دودست خويش، کارد بر حلقوم اسماعيل بنه و بکُش"!

مگر مي توان با کلمات،وحشت اين پدر را در ضربه آن پيام وصف کرد؟

ابراهيم، بنده ي خاضعخدا، براي نخستين بار در عمر طولاني اش، از وحشت مي لرزد، قهرمان پولادين رسالتذوب مي شود، و بت شکن عظيم تاريخ، درهم مي شکند، از تصور پيام، وحشت مي کند اما،فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترين جنگ، جنگِ در خويش، جهاد اکبر! فاتح عظيمترين نبرد تاريخ، اکنون آشفته و بيچاره! جنگ، جنگ ميان خدا و اسماعيل، در ابراهيم.

دشواري"انتخاب"!

کدامين را انتخاب ميکني ابراهيم؟! خدا را يا خود را ؟ سود را يا ارزش را؟ پيوند را يا رهايي را؟ لذترا يا مسئوليت را؟ پدري را يا پيامبري را؟ بالاخره، "اسماعيلت" را يا" خدايت" را؟

انتخاب کن! ابراهيم.

در پايان يک قرن رسالتخدايي در ميان خلق، يک عمر نبوتِ توحيد و امامتِ مردم و جهاد عليه شرک و بنايتوحيد و شکستن بت و نابودي جهل و کوبيدن غرور و مرگِ جور، و از همه جبهه ها پيروزبرآمدن و از همه مسئوليت ها موفق بيرون آمدن و هيچ جا، به خاطر خود درنگ نکردن واز راه، گامي، در پي خويش، کج نشدن و از هر انساني، خدايي تر شدن و امت توحيد راپي ريختن و امامتِ انسان را پيش بردن و همه جا و هميشه، خوب امتحان دادن ...

اي ابراهيم! قهرمانپيروز پرشکوه ترين نبرد تاريخ! اي روئين تن، پولادين روح، اي رسولِ اُلوالعَزْم،مپندار که در پايان يک قرن رسالت خدايي، به پايان رسيده اي! ميان انسان و خدافاصله اي نيست، "خدا به آدمي از شاهرگ گردنش نزديک تر است"، اما،راه انسان تا خدا، به فاصله ابديت است، لايتناهي است! چه پنداشته اي؟

اکنون ابراهيم است کهدر پايان راهِ دراز رسالت، بر سر يک "دو راهي" رسيده است: سراپاي وجودشفرياد مي کشد: اسماعيل! و حق فرمان مي دهد: ذبح! بايد انتخاب کند!

"اين پيام را مندر خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."! ابليسي در دلش "مهرفرزند" را بر مي افروزد و در عقلش، " دليل منطقي" مي دهد.

اين بار اول، "جمرهاولي"، رمي کن! از انجام فرمان خود داري مي کند و اسماعيلش را نگاه ميدارد،

"ابراهيم،اسماعيلت را ذبح کن"!

اين بار، پيام صريحتر، قاطع تر! جنگ در درون ابراهيم غوغا مي کند. قهرمان بزرگ تاريخ بيچاره اي استدستخوش پريشاني، ترديد، ترس، ضعف،پرچمدار رسالت عظيم توحيد، در کشاش ميان خدا وابليس، خرد شده است و درد، آتش در استخوانش افکنده است.

روز دوم است، سنگيني"مسئوليت"، بر جاذبه ي "ميل" ، بيشتر از روز پيش مي چربد.اسماعيل در خطر افتاده است و نگهداريش دشوارتر.

ابليس، هوشياري و منطقو مهارت بيشتري در فريب ابراهيم بايد بکار زند. از آن "ميوه ي ممنوع" کهبه خورد "آدم" داد!

ابليس در دلش"مهر فرزند" را بر مي افروزد و در عقلش "دليل منطقي" مي دهد.

"اما ... من اينپيام را در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."؟

اين بار دوم، "جمرهوسطي"، رمي کن!

از انجام فرمانخودداري مي کند و اسماعيل را نگه مي دارد.

"ابراهيم!اسماعيلت را ذبح کن"! صريح تر و قاطع تر.

ابراهيم چنان در تنگناافتاده است که احساس مي کند ترديد در پيام، ديگر توجيه نيست، خيانت است، مرز"رشد" و "غي" چنان قاطعانه و صريح، در برابرش نمايان شده استکه از قدرت و نبوغ ابليس نيز در مغلطه کاري، ديگر کاري ساخته نيست. ابراهيم مسئولاست، آري، اين را ديگر خوب مي داند، اما اين مسئوليت تلخ تر و دشوارتر ازآنست  که به تصور پدري آيد. آن هم سالخورده پدري، تنها، چون ابراهيم!

و آن هم ذبحتنها پسري، چون اسماعيل!

کاشکي ذبح ابراهيم ميبود، به دست اسماعيل،  چه آسان! چه لذت بخش! اما نه، اسماعيلِ جوان بايدبميرد و ابراهيمِ پير بايد بماند.، تنها، غمگين و داغدار...

ابراهيم،هر گاه که به پيام مي انديشد، جز به تسليم نمي انديشد، و ديگر اندکي ترديد ندارد،پيام پيام خداوند است و ابراهيم، در برابر او، تسليمِ محض!

اکنون، ابراهيم دل ازداشتن اسماعيل برکنده است، پيام پيام حق است. اما در دل او، جاي لذت"داشتن اسماعيل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهيم تصميمگرفت، انتخاب کرد، پيداست که "انتخابِ" ابراهيم، کدام است؟ "آزاديمطلقِ بندگي خداوند"!

ذبح اسماعيل! آخرينبندي که او را به بندگي خود مي خواند!

ابتدا تصميم گرفت کهداستانش را با پسر در ميان گذارد، پسر را صدا زد، پسر پيش آمد، و پدر، در قامتوالاي اين "قرباني خويش" مي نگريست!

اسماعيل، اين ذبيحعظيم! اکنون در منا، در خلوتگاهِ سنگي آن گوشه، گفتگوي پدري و پسري!

پدري برف پيري بر سر ورويش نشسته، ساليان دراز بيش از يک قرن، بر تن رنجورش گذشته، و پسري، نوشکفته ونازک!

آسمانِ شبه جزيره، چهمي گويم؟ آسمانِ جهان ، تاب ديدن اين منظره را ندارد. تاريخ، قادر نيست بشنود.هرگز، بر روي زمين چنين گفتگويي ميان دو تن، پدري و پسري، در خيال نيز نگذشته است.گفتگويي اين چنين صميمانه و اين چنين هولناک!

-"اسماعيل، من درخواب ديدم که تو را ذبح مي کنم..."!

اين کلمات را چنانشتابزده از دهان بيرون مي افکند که خود نشنود، نفهمد. زود پايان گيرد. و پايانگرفت و خاموش ماند، با چهره اي هولناک و نگاههاي هراساني که از ديدار اسماعيل وحشتداشتند!

اسماعيل دريافت، برچهره ي رقت بار پدر دلش بسوخت، تسليتش داد:

-"پدر! درانجامِ فرمانِ حق ترديد مکن، تسليم باش، مرا نيز در اين کار تسليم خواهي يافت وخواهي ديد که – اِنْ شاءَالله – از – صابران خواهم بود"!

ابراهيم اکنون، قدرتيشگفت انگيز يافته بود. با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد و جزآزادي مطلق نبود، با تصميمي قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابليسرا يکسره نوميد کرد، و اسماعيل – جوانمردِ توحيد – که جز آزادي مطلق نبود، و با ارادهاي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد، در تسليم حق، چنان نرم و رام شده بودکه گوي، يک " قرباني آرام و صبور" است!

پدر کارد را بر گرفت،به قدرت و خشمي وصف ناپذير، بر سنگ مي کشيد تا تيزش کند!

مهر پدري را، دربارهعزيزترين دلبندش در زندگي، اين چنين نشان مي داد، و اين تنها محبتي بود که بهفرزندش مي توانست کرد. با قدرتي که عشق به روح مي بخشد، ابتدا، خود را در درونکُشت، و رگ جانش را در خود گسست و خالي از خويش شد، و پر از عشقِ به خداوند.

زندهاي که تنها به خدا نفس مي کشد!

آنگاه، به نيروي خدابرخاست، قرباني جوان خويش را – که آرام و خاموش، ايستاده بود، به قربانگاه برد، برروي خاک خواباند،  زير دست و پاي چالاکش را گرفت، گونه اش را بر سنگ نهاد، برسرش چنگ زد، - دسته اي از مويش را به مشت گرفت، اندکي به قفا خم کرد، شاهرگش بيرونزد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانيش نهاد، فشرد، با فشاري غيظ آميز،شتابي هول آور، پيرمرد تمام تلاشش اين است که هنوز بخود نيامده، چشم نگشوده،نديده، در يک لحظه  "همه او" تمام شود، رها شود، اما...

آخ! اين کارد!

اين کارد... نمي برد!

آزار مي دهد،

اين چه شکنجه ي بيرحمي است!

کارد را به خشم بر سنگمي کوبد!

همچون شير مجروحي ميغرد، به درد و خشم، برخود مي پيچد، مي ترسد، از پدر بودنِ خويش بيمناک مي شود، برقآسا بر مي جهد و کارد را چنگ مي زند و بر سر قرباني اش، که همچنان رام و خاموش،نمي جنبد دوباره هجوم مي آورد،

که ناگهان،

گوسفندي!

و پيامي که:

"اي ابراهيم! خداوند از ذبح اسماعيل درگذشته است، اين گوسفند را فرستاده است تابجاي او ذبح کني، تو فرمان را انجام دادي"!

الله اکبر!

يعني که قرباني انسانبراي خدا – که در گذشته، يک سنت رايج ديني بود و يک عبادت – ممنوع! در "ملتابراهيم" ، قرباني گوسفند، بجاي قرباني انسان! و از اين معني دارتر، يعني کهخداي ابراهيم، همچون خدايان ديگر، تشنه خون نيست. اين بندگان خداي اند که گرسنهاند، گرسنه گوشت! و از اين معني دارتر، خدا، از آغاز، نمي خواست که اسماعيل ذبحشود، مي خواست که ابراهيم ذبح کننده اسماعيل شود، و شد، چه دلير! ديگر، قتلاسماعيل بيهوده است، و خدا، از آغاز مي خواست که اسماعيل، ذبيح خدا شود، وشد، چه صبور! ديگر، قتل اسماعيل، بيهوده است! در اينجا، سخن از " نيازِخدا" نيست، همه جا سخن از " نيازِ انسان" است، و اين چنين است" حکمتِ" خداوند حکيم و مهربان، "دوستدارِ انسان"، که ابراهيمرا، تا قله بلند "قرباني کردن اسماعليش" بالا مي برد، بي آنکهاسماعيل را قرباني کند! و اسماعيل را به مقام بلند "ذبيح عظيم خداوند"ارتقاء مي دهد، بي آنکه بر وي گزندي رسد!

که داستان اين دين،داستان شکنجه و خود آزاري انسان و خون و عطش خدايان نيست داستان "کمالانسان" است، آزادي از بند غريزه است، رهايي از حصار تنگ خودخواهي است، و صعودروح و معراج عشق و اقتدار معجزه آساي اراده بشريست و نجات از هر بندي و پيوندي کهتو را بنام يک «انسان مسئول در برابر حقيقت"، اسير مي کند و عاجز، و بالأخره،نيل به قله رفيع "شهادت"، اسماعيل وار، و بالاتر از "شهادت" -آنچه در قاموس بشر، هنوز نامي ندارد – ابراهيم وار! و پايان اين داستان؟ ذبحگوسفندي، و آنچه در اين عظيم ترين تراژدي انساني، خدا براي خود مي طلبيد؟ کشتنگوسفندي براي چند گرسنه اي!

موسم عيد است. روز شادى مسلمانان. روزقبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى كسى كه در شكوهمندترين آييندينى از زخارف دنيا دور شدى و به او نزديكتشر. ايام حج را نشانه اى از پاكيزگى ،رهايى، آزادگى، آگاهى و معنويت بدان. بدان كه زمين سراسر حجى است كه تو در آنى وبايد با سادگى، وقوف در جهان درون و بيرون و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنيوى،خود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان مسافر چند روزه كاروان زندگى است. سلام بر ابراهيم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالحخداو

 

+ نوشته شده در  88/09/08ساعت 14:1  توسط محمد قرباني  | 

فيزيك

قابل توجه دانش آموزان از اين به بعد وبلاگ آقاي حسين زاده فعال خواهد بود.

كساني كه مي خواهند از اين وبلاگ استفاده كنند به آدرس زير مرتجه كنند.www.hpfizik.blogfa.com



+ نوشته شده در  88/09/04ساعت 18:3  توسط محمد قرباني  | 

آنفولانزاي خوكي

آنفولانزاي نوع Aيكي از بيماري هايي است كه امروزه در بيش تر نقاط جهان شايع شده است.

براي كسب اطلاعات بيش تر به مقاله زير توجه بفرماييد.

...........................................................................................................

آنفولانزای خوكی با نام های Swine flu،Hog flu و pig flu شناخته می شود.گزارشاتی از سابقه ابتلا انسان به آنفولانزای خوكی در سالهای 1918، 1976 و غیره نیز وجود دارد.خوك ممكن است به ویروس آنفولانزای انسانی و سایر حيوانات و حتی پرندگان مبتلا شود و در بدن آن شیفت آنتی ژنیك و یا دگرگونی ژنتیك در جهت ایجاد ویروس جدید رخ دهد.ویروس آنفولانزای خوكی سال 2009 با زیرگروه H1N1 نوع A آنفولانزا شناخته شده است.

*
طریقه انتقال ویروس:
انتقال در حیوان:
طریقه انتقال بین خوكها از طریق راه های هوایی شامل دستگاه تنفسی ( مانند تماس دهان،بینی و...) صورت می گیرد.

انتقال از حیوان به انسان:
افرادی كه در معرض تماس با پرندگان و حیواناتی از قبیل خوك می باشند خصوصاً افرادی كه در مراكز نگهداری این حیوانات كار می كنند،در معرض خطر بالای انواع ویروس آنفولانزای اندمیك در این نوع حیوانات می باشند.بنابراین این جمعیت از انسان ها به عنوان میزبان این ویروس می توانند در نظر گرفته شوند.سایر افراد در معرض خطر شامل دامپزشكان و كارگران در مراكز تهیه گوشت می باشند.هرچند خطر ابتلا برای این دو گروه كمتر از افرادی كه در مزارع پرورش خوك و پرندگان كار می كنند،می باشد.

*
نكته:
ویروس H1N12009 از خوك جدا نشده است و از آن به انسان منتقل نمی شود بلكه از طریق انسان به انسان شیوع می یابد.

*
علایم و نشانه ها:
علایم در انسان:
مطابق با مركز كنترل و پیشگیری بیماریها (CDC) علایم آنفولانزای خوكی سال 2009 با ویروس H1N1، در كل شباهت با علایم سایر سویه های آنفولانزا و شبه آنفولانزا دارد.علایم شامل تب،سرفه، گلو درد،بدن درد،سردرد،خستگی و لرز می باشد.درصد زیادی از مبتلایان به این نوع ویروس جدید علایم اسهال و تهوع را نیز داشته اند.با توجه به اینكه علایم ذكر شده تنها منحصر به آنفولانزای خوكی نمی باشد،گرفتن شرح حال كامل از بیمار ضروری می باشد.همچنین تشخیص قطعی این نوع از آنفولانزا نیاز به تست های آزمایشگاهی مربوط به نمونه های تنفسی از قبیل نمونه های تهیه شده از بینی و گلو دارد.علایم بیماری در خوك شامل تب،عطسه،سرفه،مشكلات در تنفس و كاهش اشتها می باشد و در تعدادی از موارد منجر به سقط جنین در حیوان نیز شده است. مرگ و میر ناشی از آنفولانزای خوكی در خوك پایین و حدود 1-4% می باشد.این ویروس سبب كاهش وزن و رشد حیوان و بنابراین ضرر اقتصادی به دامدار می شود .

پیشگیری:
شامل سه مرحله می باشد:پیشگیری در حیوان،انتقال از حیوان به انسان و انسان به انسان.

پیشگیری در خوك:
شامل واكسیناسیون در دامداری ها،قرنطینه كردن حیوانات و ضد عفونی كردن دامداری ها و غیره میباشد.

پیشگیری از انتقال به انسان:
استفاده از ماسك صورت به دامپزشكان و دامداران هنگام برخورد با حیوان توصیه می شود.

نكته:نپوشیدن دستكش و كشیدن سیگار هنگام برخورد با حیوان از جمله ریسك فاكتورها محسوب می شوند.

پیشگیری از انتقال انسان به انسان:
راه های انتقال در بین انسانها شامل عطسه كردن،سرفه كردن،تماس با اشیا آلوده به ویروس می باشد.
*
شستن متناوب دست ها با آب و صابون،ژل ها ،فوم ها و شستشودهنده ها با پایه های الكلی،خصوصاً بعد از حضور در مراكز عمومی و ضد عفونی كردن سطوح می تواند سبب كاهش انتقال شود.متخصصین معتقد اند شستشوی دست ها در پیشگیری از عفونتهای ویروسی (شامل آنفولانزای معمولی و خوكی) به خوبی موثر می باشد.حتی قطره های بسیار ریز از ترشحات بینی و حلق ممكن است سبب آلودگی میز كار،تلفن و یا سایر سطوح و بدین ترتیب انتقال از انگشت به دهان،بینی و یا چشم شود.

*
هر شخص با علایم شبه آنفولانزا شامل تب ناگهانی،سرفه و یا دردهای عضلانی بهتر است از محیط های كار و مراكز عمومی دور بماند و با پزشك تماس بگیرد.

*
فاصله گرفتن از اجتماعات عمومی در محیط هایی كه احتمال می رود ویروس در آنجا شایع باشد نیز توصیه می شود.این اقدام با توجه به درصد و میزان شیوع این بیماری در شهر و كشور مربوطه می باشد.

*
واکسن آنفولانزا نیز می تواند در پیشگیری این بیماری موثر باشد،هرچند واكسن های آنفولانزای كنونی،علیه ویروسH1N12009 ایمنی حاصل نمی كنند.البته تهیه واكسن جدید از این نوع ویروس به زودی امكان پذیر خواهد بود.

نكته: بیماری آنفولانزای خوکی از طریق خوردن گوشت خوک به انسان منتقل نمیشود.
ویروس این بیماری در دمای پخت بالای 70 درجه سانتی گراد از بین می رود و شدت بیماری در انسان به حدت ویروس،وجود سابقه ایمنی در افراد،واکسیناسیون یا سابقه ابتلا به آنفولانزای فصلی و شرایط سلامتی میزبان بستگی دارد.

درمان:
ویروس آنفولانزای خوكی به ندرت در خوكها كشنده می باشد.بنابراین درمان در آنها به صورت درمان علامتی حمایتی می باشد.استفاده از آنتی بیوتیك ها هر چند تاثیری علیه این ویروس ندارد ولی به پیش گیری از پنومونی باكتریایی و سایر عفونت های ثانویه کمک می كند.
داروهای آنتی وایرال در انسان مبتلا به تخفیف بیماری و بهبود سریع تر آن كمك می كند.درمان بهتر است طی دو روز از شروع علایم انجام شود.در كنار داروهای ضد ویروس،درمان علامتی- حمایتی در منزل و یا در بیمارستان شامل جایگزین كردن مایعات از دست رفته و كنترل تب، انجام می شود.
مركز كنترل و پیش گیری بیماریها در آمریكا، داروی Oseltamivir(Tamiflu) و Zanamivir(Relenza) را برای درمان و یا پیش گیری علیه این ویروس توصیه می كند.البته گروه كثیری از افرادی كه از این بیماری بهبودی كامل یافته اند نیازی به داروهای ضد ویروس نداشته اند.
ویروس آنفولانزای خوكی 2009 ،مقاوم به آمانتادین و یا ریمانتادین گزارش داده شده است.
به طور کلی میزان مرگ و میر ناشی از این بیماری كمتر از یك درصد بوده و در افرادی كه بیماری زمینه ای مانند ناراحتی قلبی،كلیوی و مزمن ریوی داشته اند،مرگ و میر شایع تر است.همان طور که قبلا نیز ذکر شد درمان های حمایتی مانند کنترل آب و الکترولیت ها کمک به بهبود بیماری می کند.

 

+ نوشته شده در  88/08/26ساعت 18:1  توسط محمد قرباني  |